الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
582
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
حميرى كشته شد و سفيان بن يزيد ازدى و ورقاء بن عازب اسدى و عبيد الله بن زهير سلمى هر يك دعوى قتل او مىكردند . عيينة بن لهساء برادرزادهء ابن زياد با او بود چون لشكريان او بگريختند خواهر خويش را برداشت و برد و اين رجز مىگفت : ان تصرمى حبالنا فربّما * ارديت في الهيجا الكمىّ المعلما ( 1 ) چون سپاه عبيد الله شكسته شدند و بگريختند ابراهيم به دنبال ايشان تاخت و آنها خود را در نهر انداختند و غرقشدگان بيش از كشتگان بودند و از لشكر ايشان همه چيز غارت كردند . ابراهيم پس از اين فتح بشارت به مختار فرستاد و خبر در مدائن به دو رسيد . مترجم گويد : طبرى از ابى مخنف از مشرقى از شعبى روايت مىكند كه : من و پدرم با مختار به مدائن مىرفتيم چون از ساباط گذشتيم گفت : مژده باد شما را كه لشكر خدا فاتح شدند و يك روز تا شب در نصيبين يا نزديك آن مزهء شمشير را به آنها يعنى به شاميان چشانيدند و گفت چون به مدائن در آمديم بالاى منبر رفت و خطبه خواند و ما را به جدّ و كوشش و ثبات در طاعت و خونخواهى اهل بيت عليهم السّلام مىخواند كه مژدهها پىدرپى رسيد به كشته شدن عبيد الله و شكست اصحاب او . و يكى از همسايگان شعبى با او گفت : اى شعبى اكنون ايمان مىآورى ؟ شعبى گفت : به چه ايمان آورم ؟ به اينكه مختار علم غيب مىدانست گفت : هرگز به اين ايمان نخواهم آورد . آن همسايه گفت : مگر مختار خبر نداد كه لشكر عبيد الله منهزم شدند ؟ شعبى گفت گفتم : مختار گفت در نصيبين شكست يافتند و آن شهر در خاك جزيره است با آنكه آن لشكر در خارز به هزميت رفتند از زمين موصل الى آخر ما قال . باز به ترجمهء كتاب بازگرديم . ( 2 ) و ابراهيم به موصل آمد و عمّال به بلاد فرستاد برادرش عبد الرحمن بن عبد اللّه را به نصيبين فرستاد و او بر سنجار و دارا و نواحى آن از زمين جزيره دست يافت و زفر بن حارث را به ولايت قرقيسا گذاشت و حاتم بن نعمان باهلى را بر حران و رهاط و سميساط و اطراف آن و عمير بن حباب سلمى را عاملى كفرتوثا داد . ( 3 ) و ابراهيم خود در موصل بماند و سر عبيد الله بن زياد را با سرهاى سران لشكرش براى مختار فرستاد و آنها را در قصر ريخته بودند مارى باريك پديد آمد و در ميان آن سرها بگرديد تا به سر عبيد الله رسيد در دهان او رفت و از بينى او بيرون شد و از بينى او به درون رفت و از دهانش بيرون شد چند بار اين كار كرده اين را ترمذى در جامع خود نقل كرده است .